بکوبمش به دیوار
مشتی حواله چشم و چک و پوزش کنم
بعد هم چنان در هوا بتابانمش که این روزهای
سگی ام زودتر از هیکل کریهش بتکد..
بلکه تمام شود این حال و روز -بلانسبتتان- مثل فحش.
پی نوشت:
- کولی! دعایی نداری؟ شاید گشاید طلسمی...
نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهی
نخواستی سر این عشـق، امتحـان بدهی
نگو که آمده بودی سـری به من بزنی
و بعد بگذری و دل به این و آن بدهی
نگو که از اول این راه، عاشقم نشدی
نگو که آمده بودی خـودی نشـان بدهی
.
.
.
چه اتفاق غریبی است اینکه دل بکند؛
کسی که...حاضری...آسان... براش....
...
جان بدهی...
پی نوشت:
- گاهی دلت می خواهد به جای ورق زدن شاملو؛ لای این بیت ها پرسه بزنی.
- این ها حرف های ساده دل است...
شکسته وارم و دارم دلی درست هنوز
وفا نگر که دلم پای بست توست هنوز
به هیچ جام دگر نیست حاجت ای ساقی
که مست مستم از آن جرعه ی نخست هنوز
به آب عشق توان شست پاک دست از جان
چه عاشق است که دست از جهان نشست هنوز
پی نوشت:
- هر لحظه در برابر من سالیست....
موازی یا عمود چه فرق می کند؟
دو خط عمود یکدیگر را از وسط قطع می کنند.
دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند.
من آن خط سومم!
پی نوشت:
- هر کس قصه سرنوشت خودش را می نویسد...
- من داستان کوتاه دوست دارم و عمیق!
.....اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت: یک چیزیست که پاک فراموش شده. معنی اش ایجاد علاقه کردن است.
- ایجاد علاقه کردن؟
روباه گفت: معلوم است. تو الان واسه من یک پسربچه ای مثل صد هزار پسر بچه
دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو
یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر.
اما اگر منو اهلی کردی هردوتامان به هم احتیاج پیدا می کنیم. تو واسه من میان
همه ی موجودات عالم، یگانه می شوی من واسه تو.
پی نوشت:
- به یاد سحرهای خیابان گردی و شازده کوچولو با صدای شاملو و بهزاد فراهانی و...
شاید خودم را پرت کنم لای صفحه و خط و کلمه؛ دوباره!
شاید هم لای نگاتیو های در هم پیچ خورده فیلم گم شوم.
اصلا شاید هم قسمت شد بروم جایی که نه کسی را می شناسم
و نه کسی می شناسدم... و واقعا گم شدم...
کسی چه می داند...من هم نمی دانم.
پی نوشت:
- خدای بزرگ...
هنوز هم اتفاقات خوبت را دریغ نمی کنی!
دمت گرم آ خدا!
پی نوشت:
- اصغر! خیلی چاکریم...
مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند...
که دست از سر نقد گناه بردارم
گناه هرچه دلم بشکند به گردن تو
گناه هر قدمی که اشتباه بردارم
پی نوشت:
- چرا گرفته دلم؟ مثل اینکه تنهایم...
تمام می شود این روزهای دلتنگی
و می گذرد لحظه های شیشه و سنگی
.
.
.
می شود یکی امتداد من باشد؟
شاید خوب از آب درآمد!
پی نوشت:
- من حالم دست خودم نیست. اینها را با چشمان شسته بخوانید.
- اگر کسی بیتی برای این ادامه شعر به ذهنش می رسد لطفا دریغ نکند.
آنوقت می شود یک غزل دسته جمعی که باز هم شاید خوب از آب درآمد!
هی به بیست و چند سالگی ام اضافه می شود و من هی
از بیست و چند سالگی دور می شوم و...
مرد این بار گران نیست دل مسکینم!
پی نوشت:
- اگرچه مست و خرابم تو نیز لطفی کن!
