رفیق حادثه هایی به رنگ تقدیری
اسیر ثانیه هایی شبیه زنجیری
در این رسانه ی دنیا میان برفک ها
نه مانده از تو صدایی نه مانده تصویری
رسیده سن ظهورت به سن نوح اما
شمار مردم کشتی نکرده تغییری
هزار جمعه ی بی تو گذشته از عمرم
هزار سال پیاپی دچار تأخیری
شبیه کودک زاری شدم که در بازار...
تو دست گمشده ها را مگر نمی گیری
غرق می شوی در زندگی و جنجال دودی رنگ روزمرگی های این شهر لعنتی!
قورتت می دهد انگار لا مذهب !!
اصلاً بی خیال دود غربت !
گم می شوی لای خوشی های سر به فلک کشیده ی دیار خاطره ؛
این شهر بی آسمان پر از آسمانخراش !
پی نوشت :
- تهران هنوز هم ذره بود و ذره تر از آن...تهران اینبار هیچ نبود !
- خیام اگر ز باده مستی خوش باش با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش
-ششمین کارگروه روابط عمومی الکترونیک با حضور ما در هتل المپیک تهران برگزار شد.
من با خط دل می نویسم؛
پی نوشت :
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
- دل داده ام به باد..بر هرچه بادا باد...
پریشان می شود...
قلبم را به تو ؛
پریشان تر...
پی نوشت :
ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش
