تبليغاتX
بهار نارنج



خدای گرامی !

با سلام

ضمن عرض تشکر ویژه از بی کرانی رحمت این روزهایتان ، احتراماً باستحضار می رساند

 بنده ی حقیر دیر زمانیست از جرگه خواص بدور افتاده ، قسمتی تا نیمه - شاید هم تمام –

شیطانی شده و قلبمان به سیاهی میزند .لذا خواهشمند است دستور فرمایید به منظور

نجات هرچه سریع تر دلمان که همانا محل تجلی انوار جنابعالی می باشد،کرامات و الطاف

 حوزه های مقدس مربوطه در این شبهای آسمانی ، منت نهاده ، بر این بنده حقیر و قلب

لامذهب نظری بنمایند. بی شک مساعدت حضرتعالی در این راه بی نتیجه نمانده و 

منتهای همت اینجانب مبنی بر نگهداشت الطاف وارده ، مبذول خواهد شد.

 

با تشکر

                                                                                                         بنده    

رونوشت :

- یگانه مرد هستی حضرت امیر (ع) جهت استحضار و گوشه ی نگاهی در شبهای عزیز قدر

- کلیه برگماشتگان درگاه باری تعالی جهت استحضار و ارائه الطاف لازم

- شیطان رجیم جهت شرمساری ، عذاب و حرص

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 0:2  توسط بهارنارنج  | 



 عمری خطاب کردند ناخورده،مست مارا

آویختند چون تاک،از داربست مارا

 

آیینه وار بودیم ، همراز سینه صافان

آن آهنین دل آمد در هم شکست مارا

 

دل بسته ی شرار آن آتشین نگاهیم

بگذار تا بنامند آتش پرست مارا

 

دزدانه تا کی و چند؟این پرده را برانداز

بگذار تا ببینند ساغر به دست مارا

 

بی حد زدند مارا، از حد گذشته بودیم

شادیم از آنکه دیدند هشیار و مست مارا

 

 پی نوشت :

- بی بهانه یاد روزهای انتخابات آن سال افتادم.حماسه ی 20 میلیونی!

- هنوز خاطره ی باتوم های صنعتی شریف از سرم بیرون نرفته است!

 روزهای دانشجویی و قرمه سبزی !

- یاد باد آن روزگاران یاد باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 23:38  توسط بهارنارنج  | 



امشب فکر کردم دنیای من پیچیده تر از آن است که برای درک

 فرمول کوانتوم صفحه های پر جاذبه ی فیزیک را ورق بزنم و شاید

 هم ساده تر از آنکه ساعتها پای تلفن بنشینم و افاضات کلاسمندانه ی

 فلان دخترک را گوش کنم که توی عروسی دیشب رنگ سایه ی پشت

 چشم فلانی با رنگ چین های دامن لباسش ست نبود. نه! اینهمه از

 عالم جنگ و صلح و سیاست و اقتصاد و اجتماع من به دور است که

 خودم هم در بلاتکلیفی روزگار جوانی ام وامانده ام که ستاره باران

 جواب کدام سلامم به آفتاب و اینکه انگیزه او که خداست از این همه بازی

 با دخترک شری که از رو نمی رود و پای هرچه لج و لجبازی ایستاده

 است ،چه می باشد. فالاچی می گوید : « زندگی یعنی خستگی.

 زندگی جنگی است که هر روز تکرار می شود و عوض شادی هایش

 که تنها به فرصت پلک به هم زدنی دوام دارند باید بهای زیادی داد ! »

 و من در عجبم بانو از کجا می دانست این حرف را باید برای زندگی کسی

 بگوید که خودش یک عمر در فهم این فلسفه ی سهل و ممتنع در گل

 مانده است ؟ من از کار این زمانه در عجبم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 21:37  توسط بهارنارنج  | 



  من به شدت هرچه تمام سر به هوا شده ام و تو با صبوری تمام تر

هوای شیطنت ها ی بی ملاحظه ام را داری. من روزنه ای یافته ام

 برای گریز از رخوت روزهایی که ناگزیر از سپری کردنشانم ؛

بی آنکه دانه های تسبیح را در گردونه ی نذر و نیاز چرخانده باشم

و این یعنی هنوز هم یکجورهایی برای لجبازی با تو ،جا هست .

من هنوز هم می توانم روی جدول خیابان های شلوغ این شهر

 لی لی بروم بی آنکه از نگاههای هاج و واج این و آن بترسم

و فکر کنم خاطره های خیابان ولی عصر را لگد می کنم به تلافی

 آن روزها که خاطره های خیابان ولی عصر، مرا قورت می داد و

 مطمئن باشم که تو هوای همه شیطنت ها و سر به هوا بودن مرا داری.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 23:13  توسط بهارنارنج  |